![]() |
![]() |
|
| عاشقانه و خالصانه |
|
سوره مبارکه فاتحة الکتاب:
اهْدِنَا الصرَط الْمُستَقِيمَ * صِرَط الَّذِينَ أَنْعَمْت عَلَيْهِمْ غَيرِ الْمَغْضوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضالِّينَ ما را به راه راست هدایت فرما راه آنها که بر آنان نعمت دادی نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان *** سوره مبارکه مائده: الْيَوْمَ أَكْمَلْت لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمَمْت عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضِيت لَكُمُ الاسلَمَ دِيناً امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان ) شما پذيرفتم. ***** بر اساس آیات پایانی سوره مبارکه حمد راه مستقیم، راه کسانی است که به آنها نعمت داده شده است و نه راه کسانی که مغضوب و گمراه شده اند و همچنین در اویل سوره مبارکه مائده خداوند برای غدیر خم می فرماید امروز نعمت بر شما تمام و کامل شد یعنی حضرت علی(ع) به آنها بخشیده شد.
پس از خداوند می خواهیم که ما را در راه مستقیم همان راهی که بر آنها نعمت (حضرت علی(ع)) بخشیده شده است قرار دهد و نه در راهی دیگر. پ.ن: عید سعید غدیر بر همگان مبارکباد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:36 توسط امید |
|
|
قصه قربان ، قصه عشق پسر ، قصه اشک پدر ، قصه رجم شیطان ، قصه عطر بهشت است.
عید قربان جشن رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین ، عید سرسپردگی و بندگی ، عید نزدیک شدن به قرب الهی است.
این عید الهی بر همه مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان کشور عزیزمان مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:45 توسط امید |
|
![]() حاج قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس به گفته ی دوست و دشمنانش بسیار آرام و متین و مودب و بسیار باهوش و شجاع در برنامه ریزی نماد بارز اشداء علی الکفار و رحما بینهم
مردی که حتی نامش ترس و وحشت در دل دشمنان این آب و خاک افکنده است حاج قاسم آنقدر عصبانی شان کرده ای که بی پروا از ترور صحبت می کنند و این یعنی کمال ننگ بر پیشانی پر از نیرنگ آمریکا آمریکا غافل از آنست که همه قاسم سلیمانی هستیم.
کسی که يكي از مقامات بلندپايه ارتش امريكا درباره او ميگويد: من اگر او را ببينم، خيلي ساده از او خواهم پرسيد كه از ما چه ميخواهد؟ روزنامه انگليسي گاردين در مورد قاسم سليماني مينويسد: حتي كساني كه سليماني را دوست ندارند، او را فردي با هوش ميدانند. بسياري از مقامات امريكا كه اين چند ساله را صرف متوقف كردن كار افراد وفادار به سليماني كردهاند، ميگويند مايل هستند او را ببينند و معتقدند كه مبهوت كارهاي او شدهاند. روزنامه امريكايي مك كلثي در سيام مارس ۲۰۰۸ گزارش داده بود: سليماني براي توقف درگيريها ميان نيروهاي امنيتي عراق كه بيشترشان شيعه هستند و نيروهاي راديكال مقتدي صدر در شهر بصره، پا در مياني كرده است. . . يكي از نخستين و مهمترين پيروزيهاي سليماني بر امريكا در عراق، ايجاد برتري سياسي بود، نه نظامي. يكي از نمايندگان مجلس عراق كه از دستياران ارشد نوري المالكي هم هست، درباره سردار سليماني ميگويد: او فقط يكبار در اين هشت ساله به عراق آمده است. او فردي است كه آرام سخن ميگويد و منطقي و بسيار مؤدب است. وقتي با او حرف ميزنيد، بسيار ساده برخورد ميكند. تا زماني كه پشتوانه او را نشناسيد، نميدانيد چه قدرتي دارد، هيچ كسي نميتواند با او بجنگد. پ.ن: آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:26 توسط امید |
|
|
دیروز آهنگهایی رو که حامد برام زده بود روی سی دی داشتم گوش می دادم و یکی یکی ردشون میکردم تا بیام برسم مقصد همه رو گوش داده باشم که رسیدم به یک ترانه که خیلی زبا بود هم شعرش و هم اجرای خواننده داخل اینترنت پیداش کردم و به همراه چندتا عکس اینجا گذاشتمش اسم سروده "تابوت خالی" از "روزبه بمانی"
به هر تابوت خالی که رسیدی بغل کردیش گفتی بسه برگرد.. آخه تنها واسه تابوت خالی مگه چند سال میشه مادری کرد ؟
یه سنگ خالی و یک عمر با عشق نشستی با یه دریا آب کردی آخه جای منی که زندگیتم چه جوری یه پلاکو خاک کردی ؟
نشستی حقتو از من بگیری نشستی دست و پامو بیارن نشستی بلکه شاید بعد یک عمر یه روزی استخونامو بیارن
اگه تنها به دریا دل سپردم ببین پشتم یه دریا مرده مادر یه روزی با من از این سنگر سرد یه لشکر مرد بر میگرده مادر از اون لالایی هایی که نخوندی چشای خیلیارو خواب برده نه طوفانی نه سیلابی نه موجی عجیبه خیلیا رو آب برده
یه سنگ خالی و یک عمر با عشق نشستی با یه دریا آب کردی آخه جای منی که زندگیتم چه جوری یه پلاکو خاک کردی ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 11:24 توسط امید |
|
|
بسم رب الشهداء و الصدیقین دیروز که می خواستیم بریم نماز جمعه داخل کوچه داشتم شیشه های بارون خورده ی ماشین رو با دستمال پاک می کردم که یک دفعه دیدم هیئت امامزاده اومدن داخل کوچه ی ما داشتن برای ترمیم بنای امامزاده کمک مردمی جمع می کردن و هرکس می خواست قلک خالی تحویل می دادن محمدباقر با دو تا کیسه قلکش اومد نزدیک و گفت: "امسال با کاروان ما میای راهیان نور مناطق جنوب؟" (من هم که از تعطیلات عید سال قبل برای اولین بار رفته بودم مناطق جنوب و داشتم لحظه شماری می کردم برای سال بعدش و نمیدونستم سال بعد کاروانی گیر میارم باهاشون برم یا نه یک لحظه مکث کردم و با اینکه از پیشنهادش تمام وجودم سرشار از ذوق شده بود ظاهر خودم رو عادی نگه داشتم) گفتم: "برای کی میخواید برید؟" گفت: "برای تعطیلات عید دیگه" گفتم: "طوری هماهنگ کن تا لحظه ی سال تحویل اونجا باشیم آخه این طور خیلی بهتر میشه ها" محمدباقر یک مکثی کرد و بعد از چند ثانیه فکر کردن گفت: "آره اما بذار ببینم میشه یا نه" اون روز برای من خیلی خوب گذشت پای خطبه ها نشسته بودم اما دلم رفته بود شلمچه حال عجیبی بهم دست داد یک لحظه یاد سفر قبلی افتادم: (به همراه همکارامون ، تو راه شلمچه طللائیه ، قرعه کشی داخل اتوبوس ، حج عمره ، من... اشک و اشک و اشک... ) یک لحظه که به خودم اومدم اونقدر هوایی شده بودم که بد جوری هوایی شدم رسیدم خونه برم سراغ خاک تبرکی که از جنوب اوردم انگار با حرف محمدباقر دلم صیقل داده شد. خدایا قسمت کن لحظه ی سال تحویل داخل قطعه ای از بهشتهای روی زمین باشیم. انشاءالله
+ شهر ما مهمون زیادی برای دهه محرم میان به خصوص روزهای تاسوعا و عاشورا و مراسم خیمه های سوزان داشتیم بر می گشتیم دیدم مردم شهر خودمون دارن زمین خیمه گاه رو برای ماه محرم آماده می کنن یادم افتاد دقیقا یک ماه دیگه تا شروع دهه محرم باقی مونده السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آبان 1390ساعت 13:21 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
![]() پیوندها |
|
صنعت ساخیران سرباز اسلام اندیشه روشن |
|
RSS
|